نترس وبلاگت هك نشده
ولي يك كمي مواظب باش
يا حق
پادشاه ترفندها
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/07/11ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/06/10ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/06/10ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/06/10ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/06/10ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/06/07ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/06/06ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/06/05ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط وحید
|
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*- يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
+ نوشته شده در شنبه
1385/06/04ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در شنبه
1385/06/04ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/30ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/30ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط وحید
|

ع
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط وحید
|
اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!
اگه زشت باشن مي گن کي اينو ميگيره!
اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!
اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!
اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!
اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!
اگه سريع جواب بدن مي گن منتظر بود!
اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!
اگه آروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه!
اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!
اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه
! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد , مي خواد جلب توجه کنه
اگه............چکار کنه بميره خوبه؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/29ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/22ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/15ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/15ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط وحید
|

دلمو بردي باز از نو ديگه چي ميخواي
دار و ندارم مال تو ديگه چي مي خواي
برو بذار بسوزم با بي كسيهام
برو بذار بمونم بادلواپسيهام
هيچي نپرس فقط برو
ولي فراموشم نكن
شمعم و آتيشم بپا
برو و خاموشم نكن
اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتو
يادت بياد برگ منو ميشينه چشم به راه تو
آره برو ولي بدون اينجا يكي ميمرد برات
باور نكردي عشقشو اگه قسم ميخورد برات
ميري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز
اشك زلالتو جلو چشم غريبهها نريز
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/12ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط وحید
|
لب تشنه آب مي خواد
چشم خسته خواب مي خواد
دل عاشقم فقط از تو يک جواب مي خواد
شبا وقتي که تو خواب نازي
چشماي خسته من بيداره
مي رسه صبح قشنگ يک روز
که نگاهت بگه واده آره
لب لب تشنه ی من
دل دل خسته ی من
هنوز در انتظاره قلب شکسته ی من
دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوري هم ولي اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته ی من
که بدجوري هواي گريه داره
از تموم زندگي دلم فقط تو رو مي خواد
تويي که بهونه امروز و فرداي مني
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگي خيال
مبادا دنياي شيشه ايمو باز هم بشکني
از تموم زندگي دلم فقط تو رو مي خواد
تويي که بهونه ی امروز و فرداي مني
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگي خيال
مبادا دنياي شيشه ايمو با نه بشکني
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/12ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط وحید
|
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
اونکه پیشش دل من گیره
اگه بدونه میذاره میره
اگه بدونه دیوونم کرده
میره و دیگه بر نمیگرده
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش
میرسم یا نمیرسم
چشمای اون سر به سرم میذاره
دست از سر من بر نمیداره
داره بلا سرم میاره
اما خودش خبر نداره
دستام اگر که رو بشه
دلم بی آبرو بشه
راز مگو بگو بشه
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/12ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط وحید
|
خدا کنه یادت نره خیلی دوستم داشتی یه روزیادت نره که عاشقی که چشم براته هنوز
خدا کنه دوست دارم خیلی زیاد
یادت نره که عاشقی خاطرتو خیلی میخواد
بیا غریبگی نکن دنیا دو روزه عزیزم
یه وقت میرم تنها میشی دلت میسوزه عزیزم
گلدونی سردو خسته ام تو خاکه من ریشه بزن
به خاره تنهایی و غم با رویشت تیشه بزن
خدا کنه یادت نره نبضه نگاهه خستمو
صدای نبضه بی کسی جنسه دله شکستمو
خدا کنه یادت نره پنجره های بسته رو
شعرو سکوتو انتظار عاشقه دلشکسته رو
خدا کنه یادت نره خیلی دوستم داشتی یه روز
یادت نره که عاشقی که چشم براته هنوز
خدا کنه دوست دارم خیلی زیاد
یادت نره که عاشقی خاطرتو خیلی میخواد 
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/12ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط وحید
|
ستاره شب اومد باز دوباره
زمستون یه عمره موندگاره
تن سردم دیگه طاقت نداره
اگه یارم بیاد اون روز بهاره
ستاره کاشکی یه روز دوباره
تو قلبم گل آشتی بکاره
ستاره کاشکی یه روز دوباره
تو قلبم گل آشتی بکاره
ستاره آی ستاره
بگو یارم کجایه
بازم آفتاب غروب کرد
مو چشمونم برایه
ستاره
اگه برگرده خونه
تو موهاش
میچینم یه ستونه
آروم آروم میگیرم روی شونه اش
میپاشم اشک شوقو روی گونه اش
میسازم از صدای اشک و بوسه
لالایی واسه خواب شبونه اش
ستاره کاشکی یه روز دوباره
تو قلبم گل آشتی بکاره
ستاره(ستاره) کاشکی یه روز دوباره
تو قلبم (تو قلبم) گل آشتی بکاره
ستاره آی ستاره (ستاره)
بگو یارم کجایه (کجایه)
بازم آفتاب غروب کرد
مو چشمونم برایه
ستاره آی ستاره (ستاره)
بگو یارم کجایه (کجایه)
بازم آفتاب غروب کرد
مو چشمونم برایه
ستاره آی ستاره (ستاره)
بگو یارم کجایه (کجایه)
بازم آفتاب غروب کرد
مو چشمونم برایه
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/05/12ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/11ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/11ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/05/11ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط وحید
|
اگر رفتي خدا حافظ ولي وقتي كه برگشتي اگر ديدي كه من رفتم خداحاقظ گل مريم دو چشم عاشق مستت مرا تا بي نهايت برد و تا روزي كه بر گردم خداحافظ گل مريم .دوچشمان غمينم را به رسم هديه اي كوچك كنار پنجره بگذار و هر روز از نگاه من به غمهايت نگاهي كن سه تار گوشه گيرم را به محراب عبادت بر كه از نجواي او خدا هم اشك مي ريزد . دگر هيچ و دگر هيچ ولي وقتي كه بر گشتي اگر ديدي كه من رفتم خداحافظ گل مريم
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/10ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط وحید
|
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام از هاي و هوي كوچه و بازارخسته ام دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر كه و هر كارخسته ام دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام بيزارم از خموشي تقويم روي ميز وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد از حال من مپرس كه بسيار خسته ام
/1z4furs.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/10ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط وحید
|
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخرم ، کفش هاي پاره ميخرم، اسباب کهنه ميخرم ، بي اختيار داد ميزنم کهنه فروش ترا خدا يه دل شکسته ميخری
/1zdnqzp.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/10ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/09ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط وحید
|
!...فرشته...!.GIF)
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/09ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط وحید
|
ای باغبان نفرین مکن من مرد
چین نیستم
من خودم
دارم و محتاج هر
نیستم
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/09ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط وحید
|
زندگی گل زرديست بنام غم
مرواريد غلطانيست بنام اشک
آيينه شکسته ايست بنـام غـم
وبالاخره فرياد بلنديست بنام آه
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/09ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط وحید
|
اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟
اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟ 
اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟
اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟
اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟
اگه پسرا نبودن دخترا واسه کي اشوه شتري .....بيان؟
اگه پسرا نبودن کي نمره هاش هميشه تک بود
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/05/09ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط وحید
|
هر دو عاشق
عشق هم عشق اسب
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط وحید
|
توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده درد هیچ کس نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط وحید
|
دلم گرفت آسمون از خودتم خسته ترم...........تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط وحید
|
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط وحید
|
لاله کاران دگرلاله مکاريد،،، باغبانان دو دست از گل بداريد،،،،اگه عهد گلان اين بود که ديدم،،،، بيخ گل بر کنيدخار بکاريد
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط وحید
|
دروغ نباشه قدر راستي رو نميدونيم تا بي وفايي نباشه قدر دوستي رو نميدونيم. تا دورنگي نباشه قدر رنگ خودمونا نمي دونيم. تا با هميم قدر همو نمي دونيم. تا تنهاييم قدر تنهايي رو نمي دونيم. تا حرف مي زنيم معجزه سکوت فراموش مي کنيم. وقتي ساکتيم فکر مي کنن حرفي نداريم. وقتي تو فکرت تنهايي انگار هيچکي نيست وقتي به هزار رنگي يکرنگي رو قبول نمي کني وقتي يکرنگي هزار رنگ مي بيننت. وقتي خودتي تازه قشنگ ميشي قشنگتر از زشت. خود خود خود خودت باش چون همه همونجور نيستن که مي بيني شايد
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط وحید
|
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود دنبال کسي نباش که بتواني باآن زندگي کني دنبال کسي باش که بدون آن نتواني زندگي کني
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط وحید
|
ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط وحید
|

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم! غريبانه

+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط وحید
|

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط وحید
|

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

+ نوشته شده در یکشنبه
1385/05/01ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط وحید
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط وحید
|

دانشجو گر عاشق شود,بي پرد ه مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند دانشجو گر عاشق شود,بي پرد ه مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط وحید
|

مي خواستم برايت هديه اي بفرستم...گل آمد و گفت :مرا بفرست كه مظهر زيبايي ام خار آمد و گفت:مرا بفرست كه بر چشم دشمنانش نشينم پروانه آمد و گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم تنها و غمگين نشسته بود م .د ل آمد و گفت:مرا بفرست كه مونس تنهايي ام. كاش مي شد عشق را تعبير كرد خواب چشمان تو را تعبير كرد

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط وحید
|

تو اين زمونه کي درس مي خونه / کتاب چيه . کلاس چيه. دبير کدومه / ما درس نخونديم مخ افتاد از کار . / خنديديمو ترکيديم از اذيت و آذزار / کتاب تو کيفا پيدا نمي شه/ فقط سي دي فقط نوار پس درس چي مي شه/ همش تقلب همش سينما / فرار مي کرديم از کلاس من و بچه ها / حالا واي واي واي ..../ تموم شد عشق و حال و شر و شور / هيچي نخونديم رسيده زمان کنکور/ شدم پشيمون غم شده عادت/ کجا رفتين کجا يه دوست کجا يه همدرد/ حالا واي واي واي...../

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط وحید
|
شيشه احساس نداره اما وقتي بخا ر گرفت و با تمام وجود روش نوشتم دوستت دارم اشك ريخت. عشق بين دونفر اين نيست که هردو زير باران خيس شوند عشق آن است که يکي چتر شود براي ديگري و ديگري هيچگاه نفهمد چراخيس نشد قشنگ ترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماندن در گهواره است.چرا که بعد از آن عمري سوختن و شريک شدن با اشک چون فواره است وآخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره است
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط وحید
|
هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط وحید
|
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط وحید
|

دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط وحید
|

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط وحید
|

يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟ گفتم هيچ كدوم . چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط وحید
|
دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن: : چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بدون خوشبختي زيستن و براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط وحید
|

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط وحید
|
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط وحید
|

گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان تامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها شعري براي خشکيدن

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط وحید
|
وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند. وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است. وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است. وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است. حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط وحید
|
سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي اسامبلي، به سرعت فرغون، به تيزي شاقول، به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب، به سفيدي سيمان، به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار،

+ نوشته شده در جمعه
1385/04/30ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط وحید
|
هنري هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت . هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور . هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو . هنر