تبليغاتX
....به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی....

....به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی....

عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش، شايد ديگر هيچ كس را مثل او دوست نداشته باشي. از كسي هم كه دوستت دارد به آساني مگذر، شايد هيچوقت هيچ كس را مثل تو دوست نداشته باشد
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 دانشجو گر عاشق شود,بي پرد ه مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند دانشجو گر عاشق شود,بي پرد ه مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

مي خواستم برايت هديه اي بفرستم...گل آمد و گفت :مرا بفرست كه مظهر زيبايي ام خار آمد و گفت:مرا بفرست كه بر چشم دشمنانش نشينم پروانه آمد و گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم تنها و غمگين نشسته بود م .د ل آمد و گفت:مرا بفرست كه مونس تنهايي ام. كاش مي شد عشق را تعبير كرد خواب چشمان تو را تعبير كرد
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 تو اين زمونه کي درس مي خونه / کتاب چيه . کلاس چيه. دبير کدومه / ما درس نخونديم مخ افتاد از کار . / خنديديمو ترکيديم از اذيت و آذزار / کتاب تو کيفا پيدا نمي شه/ فقط سي دي فقط نوار پس درس چي مي شه/ همش تقلب همش سينما / فرار مي کرديم از کلاس من و بچه ها / حالا واي واي واي ..../ تموم شد عشق و حال و شر و شور / هيچي نخونديم رسيده زمان کنکور/ شدم پشيمون غم شده عادت/ کجا رفتين کجا يه دوست کجا يه همدرد/ حالا واي واي واي...../
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 شيشه احساس نداره اما وقتي بخا ر گرفت و با تمام وجود روش نوشتم دوستت دارم اشك ريخت. عشق بين دونفر اين نيست که هردو زير باران خيس شوند عشق آن است که يکي چتر شود براي ديگري و ديگري هيچگاه نفهمد چراخيس نشد قشنگ ترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماندن در گهواره است.چرا که بعد از آن عمري سوختن و شريک شدن با اشک چون فواره است وآخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره است
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟ گفتم هيچ كدوم . چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن: : چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بدون خوشبختي زيستن و براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان تامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها شعري براي خشکيدن
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند. وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است. وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است. وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است. حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي اسامبلي، به سرعت فرغون، به تيزي شاقول، به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب، به سفيدي سيمان، به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار،
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

هنري هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت . هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور . هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو . هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ج)چشم روشني تهراني د) قابل نداره
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 قشنگ ترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماندن در گهواره است.چرا که بعد از آن عمري سوختن و شريک شدن با اشک چون فواره است وآخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره است
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 مرگ از زندگي پرسيد : ان چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟ زندگي لبخندي زد و گفت : دروغهايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري زندگي رود رواني است روان مي گذرد عاشقي پيشه كن اي دوست جهان مي گذرد اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال يه شونه گشتي که گريه کني صدام کن، بهت قول نمي دم که ساکتت کنم... ولي قول مي دم که پا به پات گريه کنم . روزگار سختيست نازنين ...دهانت را مي بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 عشق نمي پرسه كه تو كي هستي عشق فقط ميگه تو مال مني عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

از زندگي از اين همه تکرار خسته ام....از هياهوي کوچه و بازار خسته ام دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه....امشب دگر زهرکه و هرکار خسته ام از او که گفت يار تو هستم ولي نبود...از خود که بي شکيبم و بي يار خسته ام تنها و دلگرفته و بيزار و بي اميد....از حال من مپرس که بسيار خسته ام
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

وقتي که شانه هايم در زير باران حاذثه مي خواست بشکند.......يک لحظه.......از خيال ÷ريشان من گذشت......بر شانه هاي تو.......بر شانه هاي تو.......ميشد اگر سري بگذارم ي ÷نجره را باران شست ....از دل من اما...........چه کسي نقش تو را خواهد شست؟ ا ي کاش خط فاصله هيچ گاه نبود. فاصله فاصله...واژه بي معني ؟؟ اگر دلت نخواد اين واژه هم کم کم حذف ميشه!نه!!! باور کن...!!!! گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست.......رد پاي اشکهايم رابگير تا بداني خانه ي عاشق کجاست
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 روي تخته سنگي نوشته شده بود: " اگر جواني عاشق شد چه کند؟ " من هم زير آن نوشتم: " بايد صبر کند " براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: " بميرد بهتراست " براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 وقتي گريه ميکني چرا چشماتو ميبندي وقتي ميخواي از ته دل بخندي وقتي ميخواي کسي رو که دوستش داري ببوسي يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشماتوميبندي؟ چون قشنگترين چيزا تو دنيا ديدني نيستن
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

دارم از تو مي نويسم که نگي دوستت ندارم از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا اسمي جز تو نداشتم اسمي جز تو نمي زاشتم من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگينه اون از غصه توست
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 من به دختري وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و اميدم هر چه دادم به او حلالش باد غير از آن دل كه مفت بخشيدم دل من كودكي سبك سر بود خود ندانم چگونه رامش كرد او كه مي گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم بجامش كرد باز هم در نگاه خاموشم قصه هاي نگفته اي دارم باز هم چون به تن كنم جامه فتنه هاي نهفته اي دارم باز هم مي دود به دنبالم ديدگاني پر از اميد و نياز باز هم با هزار خواهش گنگ مي دهندم بسوي خويش آواز زانچه دادم به او مرا غم نيست حسرت و اضطراب و ماتم نيست

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط وحید  |