شيشه احساس نداره اما وقتي بخا ر گرفت و با تمام وجود روش نوشتم دوستت دارم اشك ريخت. عشق بين دونفر اين نيست که هردو زير باران خيس شوند عشق آن است که يکي چتر شود براي ديگري و ديگري هيچگاه نفهمد چراخيس نشد قشنگ ترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماندن در گهواره است.چرا که بعد از آن عمري سوختن و شريک شدن با اشک چون فواره است وآخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره است
هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم
ادامه مطلب
ادامه مطلب
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن: : چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بدون خوشبختي زيستن و براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند. وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است. وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است. وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است. حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است 
سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي اسامبلي، به سرعت فرغون، به تيزي شاقول، به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب، به سفيدي سيمان، به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار،
هنري هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت . هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور . هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو . هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ج)چشم روشني تهراني د) قابل نداره 
قشنگ ترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماندن در گهواره است.چرا که بعد از آن عمري سوختن و شريک شدن با اشک چون فواره است وآخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره است
مرگ از زندگي پرسيد : ان چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟ زندگي لبخندي زد و گفت : دروغهايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري زندگي رود رواني است روان مي گذرد عاشقي پيشه كن اي دوست جهان مي گذرد اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال يه شونه گشتي که گريه کني صدام کن، بهت قول نمي دم که ساکتت کنم... ولي قول مي دم که پا به پات گريه کنم . روزگار سختيست نازنين ...دهانت را مي بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم 
عشق نمي پرسه كه تو كي هستي عشق فقط ميگه تو مال مني عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
از زندگي از اين همه تکرار خسته ام....از هياهوي کوچه و بازار خسته ام دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه....امشب دگر زهرکه و هرکار خسته ام از او که گفت يار تو هستم ولي نبود...از خود که بي شکيبم و بي يار خسته ام تنها و دلگرفته و بيزار و بي اميد....از حال من مپرس که بسيار خسته ام
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري 
وقتي که شانه هايم در زير باران حاذثه مي خواست بشکند.......يک لحظه.......از خيال ÷ريشان من گذشت......بر شانه هاي تو.......بر شانه هاي تو.......ميشد اگر سري بگذارم ي ÷نجره را باران شست ....از دل من اما...........چه کسي نقش تو را خواهد شست؟ ا ي کاش خط فاصله هيچ گاه نبود. فاصله فاصله...واژه بي معني ؟؟ اگر دلت نخواد اين واژه هم کم کم حذف ميشه!نه!!! باور کن...!!!! گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست.......رد پاي اشکهايم رابگير تا بداني خانه ي عاشق کجاست 
روي تخته سنگي نوشته شده بود: " اگر جواني عاشق شد چه کند؟ " من هم زير آن نوشتم: " بايد صبر کند " براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: " بميرد بهتراست " براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
وقتي گريه ميکني چرا چشماتو ميبندي وقتي ميخواي از ته دل بخندي وقتي ميخواي کسي رو که دوستش داري ببوسي يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشماتوميبندي؟ چون قشنگترين چيزا تو دنيا ديدني نيستن 
دارم از تو مي نويسم که نگي دوستت ندارم از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا اسمي جز تو نداشتم اسمي جز تو نمي زاشتم من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگينه اون از غصه توست
من به دختري وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و اميدم هر چه دادم به او حلالش باد غير از آن دل كه مفت بخشيدم دل من كودكي سبك سر بود خود ندانم چگونه رامش كرد او كه مي گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم بجامش كرد باز هم در نگاه خاموشم قصه هاي نگفته اي دارم باز هم چون به تن كنم جامه فتنه هاي نهفته اي دارم باز هم مي دود به دنبالم ديدگاني پر از اميد و نياز باز هم با هزار خواهش گنگ مي دهندم بسوي خويش آواز زانچه دادم به او مرا غم نيست حسرت و اضطراب و ماتم نيست
